|
جرعه |
مرحوم شریعتی مرید آقای مطهری بود. یعنی مرید علمی و فکری آقای مطهری بود. این را من خودم شاید بارها از مرحوم شریعتی شنیده بودم . او در پی اختلاف با آقای مطهری نبود؛ کما اینکه آقای مطهری هم در پی اختلاف شخصی با مرحوم شریعتی نبود. البته اختلافات فکری داشتند و مرحوم مطهری اعتراض هایی به شریعتی داشت که اواخر بر ملا شد بود. اما نقطه ای که اختلافها بروز کرد؛ سال 49 آشکار شد . گروهکها از هر چیز استفاده می کنند و این نمی تواند دلیل بر چیزی باشد. خط مستقیم فکری آقای مطهری خطی بود که همیشه گروهکها به آن اعتراض و از آن نفرت داشتند. هر کسی با آقای مطهری در می افتاد و با او مخالف می شد؛ یقینا گروهکها به او اظهار علاقه می کردند. ما کسانی را داشتیم که مخالف آقای مطهری بودند و ضد دکتر شریعتی . همین گروه منافقین که امروز شاید دم از علاقه مندی به شریعتی بزنند؛ شریعتی را تخطئه می کردند. می گفتند[: وجود شریعتی یک دریچه اطمینان است و حسینیه ارشاد در جهت خواستهای دستگاه است. اگر شریعتی این سخنرانی ها را نداشته باشد و این حرفها را نزند؛ ما موفقیت های بیشتری خواهیم داشت]. به این دلیل با شریعتی بسیار مخالف بودند . اگر افرادی را که در این زمینه با من حرف زدند اسم بیاورم؛ شاید شما خیلی تعجب کنید. البته الان دلیلی ندارد که من از آن افراد اسم بیاورم. در نقطه مقابل، کسانی هم بودند از پولدارهای درجه یک تهران که ملک و آب و زمین و کارخانه و باغ، همه را با هم داشتند. شریعتی با این چیزها مخالف بود؛ در سخنرانی هایش هم مشخص است. آنها هم به خاطر مخالفت با آقای مطهری با شریعتی گرم می گرفتند. بنابر این ملاحظه می کنید که دو گروهی که از نظر ظاهر با هم اختلاف دارند؛ به خاطر دشمنی با مطهری با شریعتی گرم می گرفتند و دم از انتساب به شریعتی می زدند. پس منشأ بهره برداری گروهکها یا جریانهای سیاسی و فکری گوناگون از مرحوم شریعتی می تواند تا میزان زیادی مخالفت با شخص مطهری و افکار او باشد . کار مرحوم شریعتی جوان پسند و متکی به احساس بود و دیدگاههای او، دیدگاههای نزدیک به جریانهای انقلابی، از این رو در محافل جوان، به خصوص محافل جوان روشن فکر، خیلی زود گل می کرد . تفکر مرحوم مطهری، تفکری عمیق و فلسفی بود و بیشتر پایه ای و بنیانی مسائل اسلامی را بررسی می کرد. از این رو، کارش در بین محافل متفکران و از جمله در میان حوزه های علمیه و فاضلان خیلی جلب توجه می کرد . یقینا اگر به مبانی و اصول کار توجه کنیم؛ می توانیم تفاوتهایی بنیانی بین این دو نوع تفکر پیدا کنیم. لکن در برهه ای از زمان، این دو در یک جهت و یک خط حرکت می کردند. کما اینکه حسینیه ارشاد را مرحوم مطهری بنیان گذاشت و دکتر شریعتی به دعوت شهید مطهری یکی از سخنرانان موفق آن شد. همچنین می دانیم که آنها کارهای مشترکی با هم داشتند؛ مثلا کتاب[محمد خاتم پیامبران] که مرحوم مطهری طرحش را ریخت و اقدام اساسیش را کرد و یکی از نویسندگان آن کتاب که دو مقاله در آن دارد؛ مرحوم شریعتی بود . اگر بخواهیم آن خط مشترک را به طور کلی معرفی کنیم؛ باید بگوییم[خط بازنگری متجددانه به اسلام] یا[نهضت بازشناسی اسلام] یا[تجدید حیات فکری اسلام] بود منتها دو مسئله وجود داشت: یکی اینکه همان طور که قبلا اشاره کردم آقای مطهری به مسائل زیر بنایی و فکری و فلسفی و اعتقادی می پرداخت؛ مرحوم شریعتی به مسائل اجتماعی و جریانهای موجود در جامعه بیشتر اهمیت می داد. کتابهای هر کدام از ایشان نشان دهنده این تفاوت است. مسئله دوم این است که وقتی این دو جریان پیش رفتند و به نقاط تعیین کننده ای رسیدند؛ معلوم شد که در پاره ای از مبانی با هم اختلاف نظر دارند. مرحوم مطهری طرفدار استنباط از منابع ناب اسلامی و کتاب و سنت بود. صد در صد معتقد بود که ما باید تفکرمان را از کتاب و سنت بگیریم. در حالی که مرحوم شریعتی تحت تأثیر بسیاری از افکار زمان خودش قرار داشت و از آن افکار اطلاع داشت؛ و آن افکار در برداشتهای اسلامی او اثر می گذاشت. بنابر این، با وجود وجوه مشترکی که با مطهری داشت؛ اختلافاتی هم با او پیدا می کرد. این دو مسئله، به نوبه خود حوزه و نوع تأثیر را تعیین می کرد . نظر امام خامنه ايي در مورد دكتر شريعتي [ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 10:12 ] [ میثم ]
[ ]
من شریعتی را به صورت یک مرحله می توانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلا گفتم او کسی بود که اندیشه های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه ای بر فرهنگ رایج آن نسل می توانست بیان کند. به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت، به هیچ وجه قبول ندارم ،بلکه خود خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود ،مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم. آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.
ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود
بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد. «نظر امام خامنه ایی در مورد دکتر شریعتی»
برچسبها: ولایت [ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 13:31 ] [ میثم ]
[ ]
تا سال ۴۹ و ۵۰ خیلی مسائل انحرافی در محیط مبارزه به چشم نمی خورد. وقتی که منافقین دستشان را رو کردند و نوشته های ایدئولوژیک آنها کم کم پخش شد آقای مطهری بیش از همه حساسیت نشان داد چون من به یاد دارم که در سال ۵۱ تلاش فراوانی شد که امام را وارد کنند که این حرکت جوانها را تایید کنند که به نام « مجاهدین » و … بودند اما امام سخت ابا کردند و یک بار کتابهای مجاهدین را خوانده بودند و گفته بودند اینها همان حرفهای لنین و ارانی است پس حرفهای شما کدام است؟ مرحوم مطهری در معرفی اینها به امام نقش داشتند و خودشان آنقدر حساسیت نشان دادند تا عملا کنار کشیدند و آنوقت مجاهدین ایشان را متهم کردند به اینکه سازشکارند و اهل مبارزه نیستند و حال اینکه کنار کشیدن ایشان حساسیت ایشان را نشان می داد و موثر و مفید هم واقع شد و ایشان در آن موقع کار ایدئولوژیکشان را زیاد کردندو اثرش این بود که در سه چهار سال بعد حقانیت حرکت ایشان روشن شد و حرکت صحیح اسلامی دوباره از سال ۵۴ رو به رشد رفت و کم کم خط امام تبلور یافت. امام خامنه ایی
یادم نمی رود یک کتابی را ایشان شنیده بوده که این کتاب منتشر شده (من اسم آن کتاب را نیم برم چون ترویج از یک کتاب باطل است) ایشان می گفت که این کتاب را از هر جا که هست برای من پیدا کنید ما مامور شدیم برای اینکه بگردیم و این کتاب را پیدا کنیم. گشتیم و بالاخره یک نسخه پیدا کردیم آن نسخه ای که به دست ما رسید منحصر به فرد بود، ۴۰۰ صفحه بود. من با زحمت زیادی دو نسخه فتوکپی از آن گرفتم و یک نسخه خدمت ایشان بردم و یک نسخه پیش خود من ماند. شاید بیست روز بیشتر نگذشت، ایشان فرمودند با این کتاب چه کردی؟ گفتم : من هنوز گذاشته ام ان شاء الله وقت کنم مطالعه کنم. بعد دیدم ایشان تمام این کتاب را خوانده فصل به فصلش را تحلیل کرده، نقطه های ضعفش را درآورده و در حدود سیصد و پنجاه مورد علیه اسلام به نام اسلام نوشته شده بود یعنی کتابی که به عنوان یک بحث تاریخی درباره اسلام بود و دقیقا می خواست بگوید این کتاب کتاب اسلامی است ،بیش از سیصد مورد ایشان در این کتابی که به نام اسلام نوشته شده بود بر علیه اسلام مطلب داشت، نقد کردند و این هوشیاری و این حضور همیشه در صحنه علمی و دفاع فکری از اسلام، بسیار محترم است. شهید حجت الاسلام باهنر
سال گذشته در آن اوج مبارزات به من می فرمود به خدا اگر امام و رهبر ما پیروز بشود هیچ پستی من نمی خواهم هیچ مقامی نمی خواهم، برای من همین زندگی که الان دارم، کتابخانه ام برای من بهترین لذت است من همین را می خواهم که بنشینم و کتاب بنویسیم، بنشینم و تحقیق کنم، بنشیم از اسلام عزیز دفاع کنم، این هدفمند است بنابراین، این کوشش و این تلاش، ارزش شخصی برای من نیست و دیدیم راست می گفت و پس از پیروزی با اینکه در سطح بسیار بالایی قرار داشت (ما اگر یک مطلبی را می خواستیم خدمت امام بگوییم همه دوستان ما فکر می کردند تنها فردی که امکان دارد با امام صریح صحبت کند و امام علاقه به او دارد و او را می پذیرد فورا می گفتیم برویم خانه آقای مطهری به آقای مطهری بگوییم ایشان خدمت امام عرض کنند چون می دانستیم امام به ایشان علاقه دارد) می گفت من که مشغول تحقیق و تالیف برای من منصب و مقام مهم نیست جز همین که مشغول تحقیق و مشغول نوشتن کتاب و مقالات باشم شهید آیت الله مفتحمنبع : اداره کل امور فرهنگی دانشگاه صنعتی اصفهان
برچسبها: شهادت, علما [ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 11:13 ] [ میثم ]
[ ]
چون فاطمه (ع) وفات كرد، امير المؤمنين (ع) او را مخفیانه به خاك سپرد و
جاى قبرش را ناپديد كرد و سپس ايستاد و رو به قبر رسول خدا (ص) كرد و گفت:
درود بر تو اى رسول خدا (ص)، از طرف من و از طرف دخترت كه به دیدار تو آمده
در كنار تو زیر خاك خفته است، بر تو درود باد و خدا براى او خواست كه هر
چه زودتر به تو رسد، ای رسول خدا شكيبائى من در مورد دختر برگزيده ات كم، و
بردباری من درباره سرور زنان جهانیان از بین رفته است، اما برای من پیروی
از سنت تو [كه همان صبر باشد] در جدایی تو موجب تسلیت است. (ای پیامبر خدا)
من تو را در قبرت خوابانيدم و جان تو میان گلو و سینه ام درآمد (جان
دادى). آرى در كتاب خدا بهترين پذيرائى برای من است كه «همه ما از خداییم و
به سوی او باز می گردیم» امانت پس گرفته شد و گروى، دريافت شد و زهراء از
دست رفت. ای رسول خدا، چقدر آسمان و زمين زشت است، ای رسول خدا اندوه من
همیشگی است و شبم همه در بى خوابى گذرد و غمى دارم كه از دل نرود مگر اين
كه خدا برايم همان خانه بقائى را برگزيند كه تو در آن جاى دارى، غصهاى
دلخون كن و اندوهى هيجان خيز و غم انگيز، چه زود ميان ما جدائى انداخت. من
به خدا شكايت می برم، [و ای رسول خدا] دخترت به تو می گوید كه امّتت براى
بردن خلافت همدست شدند، خوب از او پرسش كن و گزارش وضع را از او بخواه، چه
بسا اندوهگینی كه دلش مالامال از غم و اندوه است و راهى براى پراكندن آن
(شدت اندوه خود) نمی یابد و خواهی گفت: و خدا [درباره آن] قضاوت مىكند و
او بهترين قضاوت كننده ها است. درود وداع كنندهاى كه نه دل باز گرفته و نه
خسته شده، اگر بر گردم از ملال و خسته شدن نيست و اگر در اينجا بمانم از
بدگمانى به وعدهاى كه خدا به صابران داده نيست. واى، واى شكيبائى مبارك تر
و زيباتر است، اگر چيرگى دشمنان زورگو نبود [و بيم سرزنش آنان نمىرفت و
ترس از غلبه آنها بر قبرت نداشتم]، اقامت و ماندن بر سر قبرت را چون
معتكفان ملازمت مىكردم و چون زن بچه مرده بر مرگ جانگداز تو شيون
مىنمودم. [ای رسول خدا] در برابر نظاره خدا، دخترت مخفیانه دفن شود و حق
او برده شود و ارث او دریغ شود با اين كه عهد تو با مردم دير نشده و يادت
كهنه نگرديده، ای رسول خدا به سوى خدا شِكوه بايد و درباره حضرت تو تسليت
نيك شايد، درود و رضوان خدا بر تو و بر فاطمه باد.
برچسبها: شهادت, ولایت [ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 23:40 ] [ میثم ]
[ ]
یكی از سؤالات اساسی دربارهی آبرو این است كه بدانیم این «آبرو» را چگونه و
از چه طریقی بهدست بیاوریم؟ طبیعی است كه آبرو را خدا قسمت بندگانش
میكند، اما گاهی اوقات عواملی را مقدر میكند كه ما با انجام اعمالی این
آبرو و عزت را كسب كنیم. اما بعضیها سعی میكنند با یك نیت غلط، آبرو و عزت را بهدست بیاورند كه من اسم آن را «نیت نامشروع» یا «انگیزهی غیر مخلصانه» میگذارم. امام صادق علیهالسلام اوج انگیزهی مخلصانه یا ریشهی زیبای حسن معاشرت را كه عامل اعتبار اجتماعی است اینگونه بیان میكنند «و من كان خاضعاً لله فی السر، كان حسن المعاشرة فی العلانیة» یعنی كسی كه در محیط نهان خود نسبت به پروردگارش خاضع باشد، خود به خود در ظاهرش هم حسن معاشرت با مردم خواهد داشت. راههای کسب آبرو از طریق نامشروع به صورت ذیل است؟!! 1- کسانی که برای مهربان بودن با دیگران ادا دربیاورد تا اینكه نیتهای جاهطلبانهای پشت سر این كارش قرار بگیرد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «و لا تعاشرهم لنصیبك من الدنیا و لطلب الجاه و الریاء و السمعه» با مردم به خاطر جاهطلبی خودت معاشرت نكن. 2- اگر شما ببینی كه حقی در جایی مظلوم واقع شده و باطلی در جایی دارد ظلم میكند، آن وقت به خاطر اینكه بین مردم محبوب شوی، بیایی میانهی آن دو را بگیری. حق را رها كنی و بین حق و باطل میانه بگیری. مصداق بارز میانهی حق و باطل را گرفتن كجاست؟ آنجایی كه ابوموسی اشعری در نزاع علی بن ابیطالب و معاویه، میخواهد میانه بگیرد. ابوموسی در آنجا با «نه معاویه، نه علی» گفتن، كسب اعتبار كرد. مردم از جنگ خسته شده بودند، دنبال راهحلی میگشتند تا مذاكره و ترك جنگ را به علی تحمیل كنند. سراغ ابوموسی رفتند. چرا ابوموسی؟ چون میگفتند آدم معتدلی است. چه اشتباه بزرگی است كه تعادل را به میانه گرفتن بین حق و باطل ترجمه میكنند. و این ترجمهی اشتباه چقدر اعتبارآور است! اینكه وقتی میبینی حقی در مقابل چشمانت ضایع میشود و به روی خودت هم نیاوری. خیلی خود را برای آن به زحمت نیندازی، كسب اعتبار میكنی. همه میگویند فلانی چقدر عاقل است كه محتاط برخورد میكند و خودش را برای هیچ مسألهای نمیكُشد! در زندگی فردی و اجتماعی خودمان هم مثالهای زیادی از این مسأله میتوانیم پیدا كنیم. 3- راه دیگر اعتباریابی این است كه به طور كامل از حق طرفداری نكنی و علیه باطل، محكم نایستی. در قرآن كریم تندترین برخوردها نسبت به گروههایی كه به دنبال اعتبار نامشروع رفتهاند شده است؛ چگونه؟ «الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» آنهایی كه با كافران رابطهی خوبی دارند، خداوند میفرماید تو میروی پیش كافران تا آنها تو را تأیید كنند و از تأیید آنها اعتبار پیدا كنی؟ و مؤمنین را رها میكنی؟ حالا شما ببینید آن كسانی را كه خوشحال میشوند كه نهادهای استكباری از آنها راضی باشند چه عاقبت بدی در انتظار آنها است. مگر آنكه كرم خدا شامل حال آنها بشود كه البته ما نمیتوانیم از كرم خدا ناامید بشویم. آنها كسانی هستند كه مزه و طعم عزیز شدن نزد كافران در كامشان شیرینتر از عزیز شدن پیش مؤمنان است. نفاق اینگونه انسان را كور میكند، مست میكند و میكشد. البته گرفتار نشدن به این بلیه ساده هم نیست. سختی دارد. باید تمسخر كردنها و زخمزبانهای اطرافیان كه شما را به تندروی و سختگیری متهم میكنند و میخواهند مجبورتان كنند تا از حق كوتاه بیایی و به اصطلاح خودشان متعادل شوی را به جان بخری. برگرفته از سخنان استاد پناهیان
برچسبها: اخلاق [ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 23:4 ] [ میثم ]
[ ]
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 14:55 ] [ میثم ]
[ ]
فرزند فقیه مقدّس، میرزاى تبریزى قدس سره مى گوید: یک روز عده اى از فضلا خواهان ملاقات با آقا شدند، آقا فرمودند: عصر تشریف بیاورید! بعد از اینکه به محضر آقا رسیدند در مورد بعضى از تشکیکات در مذهب با ایشان سخن گفتند، در این حال وضعیت آقا دگرگون شد به طورى که بسیار متأثر گردیدند. مرحوم میرزا قدس سره خطاب به فرزند خود فرمودند: »این طلبه ها مى گویند که شخص کذایى در بیروت، فلان حرف ها را در حق حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) زده و در قضیه ى هجوم، تشکیکاتى راه انداخته است. بپرس و ببین قضیه چیست، چرا این حرف ها را زده و چطور جرأت کرده است؟ مگر کسى نیست که جلوى این ها را بگیرد؟« مرحوم میرزا قدس سره به حدى ناراحت شدند که سخت بیمار شدند و بعد از بررسى و فرستادن فاضل محترم حجت الاسلام شیخ مالک وهبه) حفظه اللَّه(براى نصیحت آن شخص، دیدند که فایده نمى کند، بنابراین ابتدا استفتایى را نوشته، آن گاه در درس خارج فقه خطبه ى آتشینى را ایراد کردند به طورى که حوزه یکپارچه تحت تأثیر قرار گرفت. ایشان بعد از درس فقه بلافاصله فرمودند: حال که سخن به اینجا رسید، باید درباره ى موضوعى صحبت کنم که امروزه مورد ابتلاء است. بعضى گمان مى کنند و بعضى هم تعمد دارند که این تصور را ایجاد کنند که همراهى و مماشات با اهل سنت) که مسلمانند و باید حقوق و اموالشان محترم شمرده شود (به معناى دست برداشتن از اعتقادات شیعه است. از این رو برخى جاهلانه و بعضى عامدانه و باقصد تحریف عقاید شیعه و گمراه کردن دیگران دست به کار شدند. این اعتقادات، عقایدى است که اصحاب ائمه (علیهم السلام) متحمّل زحماتى شدند ونیز علماى بزرگ، سختى هاى زیادى را در طول زمان براى حفظ این اعتقادات تحمّل کردند. این عقاید، اساس تشیّع است واین گونه افراد منحرف، در صدد انحراف جوانانى هستند که در مورد حقایق مسایل دینى و تاریخ اسلام جستجویى نکرده اند و اطلاعى ندارند و از مبانى و پایه هایى که این مطالب و عقاید حقّه ى مذهب بر آن ها استوار است نیز شناختى ندارند. این گمراه کنندگان سخنانى مى گویند که جوانان بى اطلاع آن را بپذیرند. به جاى اینکه حقایقى را بیان کنند تا جوانان شیعه آن ها را یاد بگیرند، القاى شبهه مى کنند! روش ترویج مذهب شیعه بر پایه ى بیان حقایق استوار بوده است و در هر فرصت مناسبى با زبان نرم و با بهترین روش انجام شده است. قضیه ى تشیّع و آنچه را شیعه مى گوید کاملاً واضح است. رسول خداصلى الله علیه وآله) به اتفاق شیعه و سنّى (فرمود: «إِنّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثقَلینِ مَا إِنْ تَمسکتُمْ بِهِمَا لنْ تضِلوا بَعْدِی کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض؛ یعنى من دو چیز گرانبها و سنگین را در میان شما به یادگار مى گذارم، قرآن و عترتم (علیهم السلام) که این دو هیچ گاه جدا نخواهند شد تا در روز قیامت کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» یکى از ادله ى قاطع شیعه که در آن هیچ خدشه اى نیست و اگر کسى بصیرتى داشته باشد، امکان جهل و نادیده گرفتن آن را ندارد، همان چیزى است که مربوط به صدیقه ى شهیده، حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) است( هجوم به خانه ى حضرت علیها السلام) . آن حضرت (علیها السلام) مقام و منزلت رفیعى نزد خدا دارد. مرحوم کلینى (رحمه الله) در »کافى« به سند صحیح نقل مى کند که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: »… وَ کانَ جَبرَئیلُ (علیه السلام) یأْتیهَا فیحْسنُ عزَاءَها على أَبیهَا وَ یطَیبُ نفْسها وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکانِهِ وَ یخبرُهَا بما یکُونُ بعدَهَا فی ذُرِّیتهَا وَ کَانَ علِیّ (علیه السلام) یَکْتُبُ ذَلِک…؛ جبرئیل بعد از رسول خداصلى الله علیه وآله بر فاطمه (علیها السلام) نازل مى شد و با او درباره ى حوادثى که بر ذرّیه ى آن حضرت وارد خواهد شد، سخن مى گفت و امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) آن سخنان را مى نوشت. رسول خداصلى الله علیه وآله سفارشات زیادى در مورد دخترش فرمود، این دختر عزیز بعد از ۷۵ یا ۹۵ روز، بعد از رحلت پدرش به شهادت رسید، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در شب، غسلش دادند و سپس در همان شب دفنش نمودند. به راستى چرا چنین شد؟ آیه مودّت است که خداوند فرمود: »قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى« اکثر علماء اهل سنّت معترفند که منظور این آیه اهل بیت پیامبرصلى الله علیه وآله است. از جمله: حاکم در مستدرک، ج ۳، ص ۱۷۲؛ هیثمى در مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۱۰۳و ج ۹، ص ۱۶۸؛ عمدة القارى، ج ۱۶، ص ۷۱؛ تثبیت الامامة، ص ۲۸؛ المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۴۷ و… . به طور حتم، قدر متیقن آن فاطمه ى زهرا (علیها السلام) است، پس چه شد که آن حضرت را شبانه دفن کردند و قبرش مخفى است؟) این حادثه، نشانه و حجتى است برهمه که بر اساس حکمت انجام شد. آن مظلومه، چنین وصیت کرد) مرا شبانه دفن کنید و قبر مرا به کسى اعلام ننمایید (و مولى الموالى، امیر المؤمنین على (علیه السلام) به آن وصیت عمل کرد »أَوْصَتْ فَاطِمَةُ أَنْ لَا یَعْلَمَ إِذَا مَاتَتْ أَبُو بَکْرٍ وَ لَا عُمَرُ وَ لَا یُصَلِّیَا عَلَیْهَا قَالَ فَدَفَنَهَا عَلِیّ (علیه السلام) لَیْلاً وَ لَمْ یُعْلِمْهُمَا بِذَلِک.« آنگاه که امیرمؤمنان فاطمه، آن بضعه ى اشرف کائنات را در شب با چشمى گریان و غمى گران دفن نمود، قَامَ عَلَى شَفِیرِ الْقَبْرِ وَ ذَلِکَ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ لِأَنَّهُ کَانَ دَفَنَهَا لَیْلاً ثُمَّ أَنْشَأَ یَقُولُ: لِکُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِیلَیْنِ فُرْقَةٌ وَ کُلُّ الَّذِی دُونَ الْمَمَاتِ قَلِیلٌ وَ إِنَّ افْتِقَادِی واحد) وَاحِداً (بَعْدَ وَاحِدٍ دَلِیلٌ عَلَى أَنْ لَا یَدُومَ خَلِیلٌ سَیُعْرَضُ عَنْ ذِکْرِی وَ تُنْسَى مَوَدَّتِی وَ یَحْدُثُ بَعْدِی لِلْخَلِیلِ خَلِیل و این کار به دلیل اقامه ى حجت بر نسل هاى آینده بود تا در این باره فکر کنند که چرا قبر آن حضرت (علیها السلام) مخفى است؟! مرحوم کلینى (رحمه الله) فقط با سه واسطه از امام هفتم موسى بن جعفر (علیه السلام) به روایت صحیحه روایت مى کند به این ترتیب که از محمد بن یحیى العطار از عمرکى بن على البوفکى از على بن جعفر برادر امام (علیه السلام) از امام موسى بن جعفر (علیه السلام) روایت مى کند که امام (علیه السلام) فرمود: »إِنَّ فَاطِمَةَ (علیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة» حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) در مواطن مختلف از حقانیت خود دفاع مى کرد تا مقام على بن ابى طالب (علیه السلام) را بیان فرماید:«همسرم جهاد کرد و خدمات بزرگى را تقدیم اسلام نمود» و حق با اوست. فاطمه علیها السلام، صدیقه ى شهیده است؛ یعنى هم راستگوست و در آنچه مى گوید شک و شبهه اى نیست و هم شهیده ى راه حق است که در ادامه سخنان عرض خواهم کرد. روایتى را که مرحوم کلینى (رحمه الله) در همین صفحه در حدیث ۳ آورده است ملاحظه کنید که در آن آمده است: مولانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگام دفن فاطمه ى زهرا (علیها السلام) صورت خود را به سمت قبر رسول خداصلى الله علیه وآله نموده و عرضه داشت: »َ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی«؛ یعنى صبر و طاقتم در این مصیبت کم شده است. على بن ابى طالب (علیه السلام) که در جنگ ها و صحنه هاى مختلف بیست و پنج سال صبر کرد، اما در فقدان فاطمه (علیها السلام) مى گوید: « قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی… وَ سَتُنْبِئُکَ ابْنَتُکَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هضمها». خوب به آنچه مى گویم توجّه کنید: »هضم« را به »ظلم« تفسیر کرده اند در حالى که هضم در اصل به معناى نقص است؛ یعنى وقتى چیزى را از کسى مى گیرند، این کار نسبت به او ظلم است، و گاهى هم نقص بر حق کسى مى شود مانند »غصب فدک«. در این روایات، هضم، نقص بر خود آن حضرت است) هضمها (نه هضم و نقص حق! وقتى این جمله را ضمیمه کنیم به فرموده ى فرزندش موسى بن جعفر (علیه السلام) که فرمود: »إِنَّ (فَاطِمَةَعلیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة«، نتیجه چه خواهد بود؟! یعنى فاطمه ى زهرا (علیها السلام) را شهید کردند و بر او نقصى وارد کردند و آن نقص موجب شهادت آن حضرت شد. اما با این دلایل واضح اشخاصى که بعضى از آن ها معمّم هستند و منتسب به سادات مى باشند ، پیدا شده اند و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) را انکار مى کنند؛ یعنى انکار قول امام موسى بن جعفر (علیه السلام) که فرمود: «إِنَّ (فَاطِمَةَعلیها السلام) صِدِّیقَةٌ شَهِیدَة»، آگاه و هشیار باشید و دیگران را هم بیدار کنید! من شنیده ام) و امیدوارم این گونه نباشد (که عدّه اى در این حوزه ى علمیه مى خواهند مجلسى به نام شهید بزرگوار حاج آقا مصطفى خمینى (رحمه الله) برگزار کنند و از این شخص گمراه و گمراه کننده دعوت کنند تا در این مجلس سخنرانى کند و از خدا مى خواهم که کار به این شکل نینجامد. این حوزه ى مقدّسه، رکن تشیّع است و مکلف به حفظ تشیع مى باشد و کسى در این حوزه، نباید با این افراد که گمراه و گمراه کننده اند، این گونه تعامل و ارتباط داشته باشد به طورى که مسایل پیش جوان هاى ما برعکس واقع جلوه کند و دلیل بر خوبى این اشخاص شود و بگویند که: »مثلاً این شخص به حوزه رفته است و در جلسه ى فرزند بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران شرکت کرده و او را تجلیل و احترام کردند؛ پس این آدم خوبى است. خیر! همه باید بدانند این شخص به ساحت مقدس حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) جسارت کرده و باید از ورود او منع شود» متأسفانه مى خواهند این شهید بزرگوار) سید مصطفى خمینى (رحمه الله) (را پیراهن عثمان کنند در حالى که اوبه اسلام و شیعه خدمت کرده است. این ها مى خواهند مجلسى را به نام این شهید منعقد کنند و کنفرانس و همایشى را برپا نمایند تا امثال این اشخاص بیایند و حاضر شوند! مى خواهم جمله اى را بگویم و خدا هم بر آنچه مى گویم شاهد است: »دل ما خون است، این ها عقاید جوانان را فاسد مى کنند. نامه هایى که از خارج به ما مى رسد، ما را متحیر مى کند. ترویج این گونه اشخاص جایز نیست و اشکال شرعى دارد، مگر اینکه این شخص برگردد و بگوید: »هرچه گفته ام اشتباه بوده است« و عیبى هم در این نیست؛ زیرا انسان معصوم نیست و اگر چنین کند برادر ما خواهد بود و شخصى محترم به حساب خواهد آمد ولکن تا توبه نکرده و دست از عقاید منحرف خود برندارد، جایى در نزد محبین اهل بیت (علیهم السلام) نخواهد داشت.« انسان باید با روشى تبلیغ کند که قرآن فرموده است »وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ« و این روش و خطاب شامل کفّار هم مى شود چه رسد به برادران دینى ما و ما این کار را در حق این اشخاص انجام داده ایم. اکثر این مخالفین، تحت تأثیر القائات غلط روحانیون خود قرار مى گیرند و اصلاً حق و باطل را نمى دانند و اکثر عوام جاهل قاصرند و براى نمونه عرض مى کنم که: من در زمان اقامت در عراق، براى تبلیغ، مسافرت هاى زیادى به شمال عراق داشتم که شیعه و سنّى در آنجا هستند. یک روز از یک سنّى مذهب پرسیدم: »مذهب تو چیست؟« گفت: »حنفى!« گفتم: »آیا نام ابوحنیفه در قرآن آمده است؟« گفت: »حتماً! باید اسمش در قرآن ذکر شده باشد و معقول نیست که نام او در قرآن نباشد!» این اشخاص حقیقت امر را نمى دانند و دیگران به آن ها تلقین کرده اند و این ها هم تصدیق کرده اند و ما موظّفیم از مبانى حقّه دفاع کنیم، اگر هم با مخالفین مدارا مى شود، بدین معنا نیست که از عقایدمان دست برداریم و عقب نشینى کنیم! اساس دین بر پایه ى تبلیغ استوار است و شماهم باید این مطالبى را که عرض کردم به دیگران برسانید و صدّیقه ى شهیده، حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) که شهادتش فرداست، اظهار حزن و عزا داشته باشید. ......................................
برچسبها: علما, شهادت, ولایت [ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 13:52 ] [ میثم ]
[ ]
[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 17:39 ] [ میثم ]
[ ]
بارها و بارها از مقام مادر گفتیم و نوشتیم. از صبوری و مهربانیاش، از نجابت دستان آسمانیاش، اما نگفتیم آنکه عزیز کردهٔ سالهای جوانیاش را به مسلخ عشق میفرستد در دلش چه غوغایی است. مگر میشود جوان رعنا قامتت را، پارهٔ جگرت را به میان آتش بفرستی، بیخیال روزگار را سپری کنی. حاجیه خانم سیده هنده حسینی مادر شهیدان محمد و جابر آقاجانی خاطرات آن روزهایش را برایمان به تصویر میکشد. محمد طاقت دیدن دستان تاول زدهام را نداشت. خیلی کوچک بود. یکبار گفت: «مادر ما حاضریم گرسنه بمانیم ولی شما کارگری نکنید. جابر مسئول پایگاه بسیج محل بود. و محمد قاری قرآن و چه صوت زیبایی داشت. هنوز هم قرآن محمد را روی طاقچهٔ خانه میگذارم تا هروقت دلم برای دیدنش تنگ میشود به یاد او چند آیه بخوانم. از کدامیک از پارههای جگرم بگویم. از جابر بگویم که یکبار کت و شلوار زیبایی پوشید و گفت: «مادر الآن داماد شدم». انگار دنیا را به من داده بودند. شوخی او را جدی گرفتم و صحبت ازدواج را پیش کشیدم، اما او دلش جای دیگری بود. خندید و گفت: «مادر: همسر من تفنگ است». و حالا همیشه حسرت میخورم چرا او را در لباس دامادی ندیدم. جوان بود و شوق زندگی داشت. هردو از کنارم پر کشیدند آرام. خودم خواسته بودم. خودم آنها را به قربانگاه فرستادم. تا اسماعیلی شوند برای حسین زمان. حتی یادم هست وقتی جابر به مرخصی آمد. گفتم: «چرا آمدی مگر نرفته بودی که شهید شوی؟» آن روز همه به من با تعجب نگاه کردند.جابر گفت: «انشاالله شهید میشوم مادر» شاید غریب باشد که خودت فرزندت را به پیشواز مرگ بدرقه کنی. اما با صلابت بدرقه کردم. جابر به قولش عمل کرد و در عملیات کربلای ۵ آسمانی شد. اما خبر شهادت محمد پاهایم را ناتوان ساخت. در بازار فروش ماست و سبزی بودم که گفتند محمد شهید شد. همانجا بیهوش بر زمین افتادم. محمد به مولایش اباالفضل العباس (ع) اقتدا کرد. درکردستان با دستهای شکسته و چشمان از حدقه بیرون آمده به استقبال مرگ سرخ شتافت. حاجیه خانم هنوز هم یک آسمان صبر در سینه دارد و یک کهکشان امید در نگاهش موج میزند. منبع :شفاف
برچسبها: شهادت [ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 15:13 ] [ میثم ]
[ ]
کانال ده تلویزیون رژیم اسرائیل در این خصوص گفت: پرواز با جنگنده اف۱۵ از تل آویو تا تهران دو ساعت و نیم بطول می انجامد. یک موشک بالستیک قادر است این مسافت را در عرض ده دقیقه طی کند. وی گفت: پیش بینی دقیق تبعات حمله به سایت های هسته ای ایران دشوار است.«تساحی هانگبی» رئیس سابق کمیسیون سیاست های خارجی کنست اسرائیل در این خصوص گفت: ما از توانمندی و آمادگی ایران برای ضربه زدن به زیرساخت های دولت اسرائیل مطلع نیستیم. اطلاعاتی از این قبیل از حیطه تحقیقات نهادهای اطلاعاتی امنیتی اسرائیل فراتر است. براساس سناریوهای طراحی شده برای حمله به ایران، دولت اسرائیل با بکارگیری جنگنده های نیروی هوایی سایت های هسته ای ایران را هدف قرار می دهد. یک کارشناس مسائل نظامی در بررسی توانمندی های ایران در پاسخ به حملات
اسرائیل گفت: ما نمی دانیم ذخایر موشکی ایران برای پاسخ دادن به حملات
اسرائیل در چه حدی است و اطلاعات دقیقی در مورد برد موشک ها و توانمندی
ایران برای شلیک این موشک ها در دست نیست. سرتیپ «گیورا آیلند» رئیس سابق شورای امنیت ملی اسرائیل نیز در این خصوص
گفت: سامانه دفاعی «حیتس» براساس تعامل با موشک های دشمن و به منظور ناکار
ساختن آنها طراحی شده است. مناطق مسکونی اسرائیل هدف حملات موشک های
ویرانگری قرار می گیرند. «عاموس هرنیل» تحلیلگر مسائل سیاسی روزنامه «هاآرتص» در این خصوص در گفت
گو با تلویزیون اسرائیل تصریح کرد: در زمینه مشارکت همپیمانان راهبردی
ایران از جمله سوریه که در حال حاضر درگیر جنگ داخلی است، در حمله به
اسرائیل همواره سؤال هایی مطرح می شود. «وسیم بزی» نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی در بررسی این گزارش در گفت وگو با برنامه این هفته «العین الاسرائیلیه» (از نگاه رسانه های اسرائیل) شبکه خبری العالم در بررسی این گزارش تصریح کرد: کارشناسان و ناظران اسرائیلی با پیش بینی و ترسیم سناریو تبعات ناشی از تجاوزات آنان به سایت های هسته ای ایران، موجی از رعب و وحشت را در رژیم اسرائیل ایجادکردند. وی گفت: صهیونیست ها در پیش بینی تبعات حمله به ایران همواره الگوی جنگ ۳۳روز لبنان را در پیش رو دارند در حالی که پاسخ ایران به تجاوزات صهیونیست ها بسیار وسیع تر و سهمگین تر خواهد بود. وی افزود: اسرائیل در حمله به ایران با ملت چندین میلیونی ایران که ابتکار و درایت خود را در زمینه های مختلف علمی و فرهنگی و نظامی از تمدن چند هزار ساله خود به ارث برده است، روبرو است لذا صهیونیست ها با حمله به ایران، سرعت فرآیند اضمحلال رژیم اسرائیل را رقم می زنند. منبع : کیهان
برچسبها: استکبار [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 20:20 ] [ میثم ]
[ ]
امام پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیرخواه است. در حجم نگاه سبز او، افق ها، رنگ می بازد. دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی ـ علیه السّلام ـ گفته اند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترسانده اند و از مهر و عشق او به انسان ها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظران خود كمتر گفته اند! هیچ كس به ما نگفت كه اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی نوایان را سامان، بی كسان را همدم، غافلان را تذكر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یك كلام، خاك نشینان عالم را تاك نشین خواهد كرد. قهر او نیز جلوه محبت او است، چه این كه قهر او بر جماعتی اندك و ناچیز از معاندان و نژادپرستانی خواهد بود كه علی رغم رشد فكری انسان ها در آن عصر، و هدایت ها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او كفر می ورزند و حكومت عدلش را گردن نمی گذارند و در زمین فساد می كنند، كسانی مانند صهیونیست ها كه جز زبان زور، هیچ زبانی نمی فهمند، و این یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مهر در چهره قهر. آری چه سخت است مولای مهربانی را كه رحمت واسع حق است و در دل او عشق به انسان ها موج می زند، به چنین اتهام هایی خواندن و «میر مهر» را، «میر قهر» نشان دادن!(1) در روایات متعددی وارد شده است كه یاران حضرت 313 نفرند اما باید توجه داشت كه این تعداد كارگزاران ویژه امام می باشند كه هر كدام از آنان لیاقت آن را دارند كه كشوری را طبق دستورات امام اداره نمایند و در واقع سپاه حضرت به این تعداد محدود نمی شود بلكه سپاهیانی چند هزار نفری دارد و از این رو در روایات سپاه چند هزاری ذكر شده است: ابوبصیر می گوید: مردی از اهالی كوفه، از امام صادق ـ علیه السّلام ـ پرسید: چند نفر با حضرت قائم (عج) قیام می كنند؟ مردم می گویند همراهان حضرت به تعداد سربازان پدر یعنی سی صد و سیزده نفرند. امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «حضرت مهدی(عج) ظهور نمی كند مگر با ارتشی قوی و نیرومند و ارتش قدرتمند كمتر از ده هزار نیروی رزمنده نخواهد داشت.(2) پی نوشتها :1- فصلنامه تخصصی انتظار، سال دوم، ش پنجم، پاییز 81، مقالة میر مهر، پورسیدآقایی، ص 133. 2- كمال الدین و تمام النعمة، ابوجعفر محمد علی بن بابویه قمی، ت 1381، هـ . ق، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج 2، ص 654.
برچسبها: ولایت [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 19:39 ] [ میثم ]
[ ]
این چه رمزی است که توفیق شهادت در سایه عشق به بی بی دوعالم است؟ و این را عاشقان حضرت زهرا(س) از پشت درب خانه ، از کوچه های بنی هاشم آموختند . نسل به نسل و سینه به سینه منتقل کردند و در هر عصری حماسه ها آفریدند تا به نسل فرزندان خمینی رسید . ما ولایتمداری و گمنامی خود را از مادرمان ، حضرت زهرا(س) فرا گرفته ایم.گمنامی یک اتصال است نه یک انفصال! اتصال به عالم بالا و جدا شدن از تمام تعلقات مادی!گمنامی یک انتخاب است نه یک اتفاق! انتخاب یک روش! که در این انتخاب، کوثر قرآن حضرت زهرا (س) الگویی برای تمام شهدای گمنام این سرزمین قرار گرفت.
.
بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه ی پاک اسلامی است که تربیت یافتگانآن ، نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند.(حضرت امام روح الله)
میخواهم مثل مادرم فاطمه زهرا(س) گمنام باشم. میخواهم جسدی نداشته باشم. کسی برایم چلچراغ نگذارد، کسی مراسمی نگیرد. (شهید سیدابراهیم تارا)
رمز عملیات فتح المبین را حاج آقا به فرمانده نیروی زمینی پیشنهاد دادند، بعد گفتند:" حضرت زهرا(س) مظهر غضب خداوند است و اگر این عملیات به نام آن حضرت شروع شود قطعاً پیروز می شوید". (شهید آیت الله اشرفی اصفهانی) خدایا! مگر غیر از این است که بدن ما برای مردن آفریده شده؛ پس دوست دارم که بدنم طوری قطعه قطعه شود و بدنی برای من باقی نماند تا اینکه قسمتی از زمینی را به عنوان قبر اشغال کنم که بعدها بگویند، او در راه خدا کشته شده است. دوست دارم که برای همیشه مفقودالجسد بمانم، مثل خیلی از مفقود الجسدها، مثل بی بی دو عالم، فاطمه - سلام الله علیها- که بعد از گذشت بیش از سیزده قرن هنوز قبری ندارد و مفقود الجسد است.(شهید احمد اسماعیل تبار)
شب تا صبح نخوابید. نماز می خواند. دعا می کرد. گریه می کرد. می گفت: «من شهید می شم. » گفتم «مصطفی . این حرف ها رو بگذار کنار . بگیر بخواب نصفه شبی .» گفت « نه . به جان خودم شهید می شم. می دونم وقتش رسیده .» ول کن نبود. چشم هایش سرخ شده بود . گریه اش بند نمی آمد. صبح موقع رفتن، گفت «چند وقت دیگه عروسیه . باید قول بدی می آی.» گفتم «این همه گریه و زاری می کنی، می گی می خوام شهید بشم. دیگه زن گرفتنت چیه؟» گفت« خانمم سیده . می خواهم « به حضرت زهرا محرم باشم. شاید به صورتم نگاه کند.» (شهید مصطفی ردانی پور) اینک من می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم. (قسمتی از وصیت نامه شهید منصور کاظمی، تاریخ شهادت : 65/12/13 – شلمچه)
خواهد بود، و در لحظه شهادت، مو لایم علی ( ع) و حضرت زهراء(س) و امام حسین(ع) را می بینم و شهید می شوم. اما برادرم نیز در تشییع جنازه من نخواهد توانست شرکت کند. فرزندی خواهم داشت که نام او را به عشق بی بی دو عالم، فاطمه خواهم گذاشت و او در تشییع جنازه من با لباس سفید حاضر خواهد شد. رو به کربلا نمود خطاب به سید الشهدا (ع) هم سلام داد و گفت یا حسین (ع) قبولم کن که عین مادرت پهلو شکسته ام او در حالی که از شدت درد مشت خاکی را محکم در دست می فشرد با حالت چنگ زیر سر جمع می کرد با لبخند توآم با درد لبیک یا فاطمه(س) هم شنیده اند . قابل توجه است که اکثر رزمندگان در این عملیات از ناحیه پهلوی چپ آسیب دیدند . رمز این عملیات فاطمه زهرا(س) بود . اصل سند (خواب) در دست برادر مهدی بینونی مستقر در حوزه تبلیغات حوزه علمیه قم می باشد . مضافاَ اشاره می گردد ، خواب در سال 1355 قبل ازپیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی رخ داده است.منبع (رویاهای ملکوتی) نویسنده( رمضان تیموری) امیر گفت: فقط ترکش توی سینه ام خورد و بس. سئوال کردم: چطور جان دادی؟ امیر جواب داد: گلی را استشمام کردم و تمام شد. سپس ادامه داد: به پیغمبر قسم حضرت زهرا(س) را دیدم... راوی: علی صفاری نیا همرزم شهید محمود علی مددی / خامه یار، محمد / کتاب با یاران سپید / ناشر لوح محفوظ / سال 82 / ص 28
برچسبها: شهادت [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 23:41 ] [ میثم ]
[ ]
سخنرانی آیت الله احدی: مطلبی را برای شما نقل می کنم شاید نشنیده باشید.جناب آقای صدیقی شب فاطمیه روی منبر در بیت ایشان (بیت رهبری) که آقای رئیس جمهور نشسته بود،آقای هاشمی نشسته بود ،سران مملکتی بودند،قوه قضاییه همه بودند.آقای صدیقی این مطلب را روی منبر گفت و نتوانست آن را تمام کند،همین که خواست تمام کند فریاد گریه حضار و جمعیت بلند شد.دیدند این جمعیت دارند به سوی آقا حمله می کنند و می خواهند به عنوان تبرک به ایشان دست بزنند.آقا را بردند و دیگر نتوانستند جمعیت را اداره کنن: آن مطلب این بود: من همه ساله که به مکه می رفتم قبل از رفتن به مکه به محضر حضرت آیت الله بهاالدینی می رسیدم و توصیه می خواستم از ایشان. ایشان به من توصیه هایی می کردند و من این توصیه ها را در مکه عمل می کردم بعد هم که داشتم می آمدم یک عمامه ای یا یک چیزی برای ایشان هدیه می خریدم . این دفعه که رفتم محضر ایشان این مطلب را فرمودند: شما وقتی که می روید مسجدالنبی از قسمت جنوب شرقی مسجد ،از آن قسمت هفت قدم میایید جلوو قسمت بعدی را هم گفت که نمی توانم دقیق به شما بگویم،به خاطر اینکه ایشان این را به عنوان ودیعه پیش من گذاشتند ،آن وقت از دوطرف به من دستور دادند وقتی که قدم زدی و رسیدی به آنجا آنجا بنشین و این ذکر سبعه را بگو ،این ذکر را که گفتی به حوائجت خواهی رسید. ذکر سبعه عجیب است،آیت الله حسن زاده آملی از نماز صبح تا طلوع آفتاب اذکار سبعه دارد که اینها را از آقا سید علی قاضی گرفتند،ذکر سبعه واقعا یک ذکریستکه معجزه می کند در نفس انسان ،عجیب معجزه می کند. آقای صدیقی می گوید : عرض کردم :آقای بهاالدینی چه وجهی دارد که من آنجا بنشینم و و این اذکار سبعه را بگویم ،چه وجهی دارد هفت قدم از آنجا قدم بزنم. گفت:وجهش فقط این است که دارم پیش شما می گویم فقط پیش شما بماند. وقتی که حضرت زهرا سلام الله علیها آمد برای دفاع از علی بن ابی طالب علیه السلام بدنش خون آلود بودوقتی که آمد ،که داخل مسجد وارد نشد و قتی که برگشت دیگر توان از او رفت دیگر به گونه ایی شد که می خواست ادامه راه بدهد نتوانست،آنجا نشست و و فکر می کنم که آن مکان به خون فاطمه سلام الله علیها رسیده است،آنجا حاجتتان را بخواهید.«فریاد گریه جمعیت بلند شد» بعد آقای بهاالدینی می گوید: این کار را انجام بده. ایشان می گوید من رفتم اینکار را انجام دادم حالا تو نگو آقای بهاالدینی خودش هم نظر دارد ،نیت دارد،یا حاجتی دارد،چون خودش مشرف نمی شود. گفت: من هم رفتم مدینه و این کار را انجام دادم ،بعد از این رفتم مکه دیدم از بلند گو صدا می زنند:آقای صدیقی دوباره بروند مدینه .من دوباره رفتم مدینه.چند روزی مدینه ماندم وقتی برگشتم به ایران یک عمامه خریدم و رفتم محضر حاج آقا رسیدم ،تا سلام علیک کردم بدون اینکه حرفی بزنم ،حاج آقای بهاالدینی فرمودند: میدانی ثمره ذکر امسال چه بود؟ نگرفتی گقتم: نه فرمود:امسال ثمره ذکر شما یکی این بود که شما دوبار آمدید مدینه. گفتم:شما مطلعید که من امسال دوبار آمدم مدینه. گفت :بله آنجا که نشسته بودید و ذکر می گفتیددر آنجا با تو بودم. بعد برگشت و گفت:ثمره دوم اینجا بود : «که تا گفت مجلس به هم پاشید آنقدر مردم به خودشان زدند و گریه کردند که آقا تشریف برد ،دیدند که دیگر نمی شود جمعیت را اداره کرد»، گفت:ثمره دوم این بود که آن نیتی را که من می خواستم،به آن نیت رسیدم و آن این بود که امسال مقام معظم رهبری به دیدار امام زمان نائل آمد.
{منبع:می توانید فایل صوتی این سخنرانی را از سایت پایگاه صالحات دانلود کنید.}
برچسبها: ولایت [ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 17:13 ] [ میثم ]
[ ]
![]() ...«و اما مسئله ای که این روزها در سطح جمعی از اهل فکر و اهل نظر در جریان است، مذاکره کردن و مذاکره نکردن است... من معتقدم، آن کسانی که فکر می کنند ما باید با رأس استکبار- یعنی آمریکا- مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحی هستند، یا مرعوبند. من بارها این نکته را عرض کرده ام که استکبار، بیش از این که نان قدرت و توانایی خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را می خورد. اصلاً استکبار، با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است. مذاکره، یعنی چه؟ صرف این که شما بروید با آمریکا بنشینید حرف بزنید و مذاکره کنید، مشکلات حل می شود؟
این طوری که نیست. مذاکره در عرف سیاسی، یعنی معامله، مذاکره با آمریکا، یعنی معامله با آمریکا. معامله، یعنی داد و ستد؛ یعنی چیزی بگیر، چیزی بده تو از انقلاب اسلامی، به آمریکا چه می خواهی بدهی، تا چیزی از او بگیری؟ آن چیزی که شما می خواهید به آمریکا بدهید، تا در مقابل از او چیزی بگیرید، چیست؟ ما چه می توانیم به آمریکا بدهیم؟ او از ما چه می خواهد؟ آیا می دانید که او چه می خواهد؟ «و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید». والله که آمریکا از هیچ چیز ملت ایران، به قدر مسلمان بودن و پایبند بودن به اسلام ناب محمدی(ص) ناراحت نیست. او می خواهد شما از این پایبندیتان دست بردارید. او می خواهد شما این گردن برافراشته و سرافراز را نداشته باشید؛ حاضرید؟»... بخشی از مطالب بیان شده حسین شریعتمداری در پاسخ به اظهارات اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی ،برای خواندن کل متن به ادامه مطلب مراجعه کنید...
برچسبها: سیاست [ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 0:4 ] [ میثم ]
[ ]
ریاست سازمان تبلیغات اسلامی شهرستان بابلسر: شهرستان بابلسر از لحاظ فعاليتهای قرآنی به جايی رسيده است كه از لحاظ نيروهای متخصص داوری، ممتحن قرآن، تربيت معلم سطح يك و دو و تربيت مدرس مشكلی ندارد و و خودكفا شده است و نياز به دعوت نيروهای قرآنی خارج از شهرستان ندارد و میتواند در برگزاری جشنوارهها و مسابقات قرآنی از اين نيروهای داخلی بهرهمند شود. هاشمی با اشاره به برگزاری جشنوارههای قرآنی در شهرستان
تصريح كرد: در بابلسر با برگزاری كلاسهای تفسير و مفاهيم قرآن و بهرهمندی
از كتاب استاد ابوالفضل بهرامی، معلم قرآنی در كشور، مربيان قرآنی خوبی
پرورش يافته و در سطح منطقه به آموزش قرآنی مشغول هستند. منبع : خبرگزاری ایکنا
برچسبها: قرآن هدایت [ شنبه 12 فروردین1391 ] [ 23:39 ] [ میثم ]
[ ]
امام خامنه ایی (دام ظله):از لحاظ درس خواندن الگوی جوانهای دیگر قرار بگیرید و همچنین از لحاظ حضور در میدانهای گوناگون اجتماعی و سیاسی شاخص باشید؛انگشت اشاره ایی باشید برای جوانهایی که به شما نگاه می کنندو از شما درس و الهام بگیرند. بیانات در دیدار اعضای اتحادیه های انجمن های اسلامی دانش آموزان1383/12/24. ![]() سال 52 از طرف ارتش برای گذروندن دوره ی تخصصی «هواسنجی بالستیک » رفته بود آمریکا.از همه کشورها اومده بودند و چندتا از دانشجوها هم آمریکایی بودن.کل دوره به زبان انگلیسی برگزار شد؛ واسه همین وقتی آخر دوره می خواستن جشن فارغ التحصیلی برگزار کنن، همه فکر می کردند حتما یکی از دانشجوهای آمریکایی به عنوان نفر اول دوره انتخاب میشه ،چون اولا به خاطر زبان مادریشون بهتر درس رو می فهمیدن و منابع رو راحت تر می خوندن. دوما چون دوره تو آمریکا برگزار می شد دانشجوهای آمریکایی امتیاز خاصی هم داشتن.ولی آخر دوره وقتی اساتید نمره همه رو بررسی کردن،خیلی تعجب کردن؛چون علی صیاد شیرازی از همه بالاتر بود!واسه همین مجبور شدن اسم اونو به عنوان نفر اول معرفی کنن،این قضیه باعث شد دانشجوهای آمریکایی خیلی ناراحت بشن و البته دانشجوهای ایرانی خیلی خوشحال،چون یه ایرانی نفر اول شده بود.امیر دلاوران،ص41
خطر مرگ كوچكتر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند، و عشق به منال دنیوى حقیرتر از آن است كه در دل نورانى شایستگان جایى بیابد. كوردلان منافق بدانند كه با این جنایتها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاكدامن و پارسا همچون صیاد شیرازى و شهید لاجوردى بد نامى و سیاهرویى آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگى خواهد كرد. و سردمداران استكبار كه با وجود لافزنیهاى ضد تروریستى خود، به امید آن نشستهاند كه تروریستهاى مزدورشان در ایران اسلامى با شهید كردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ایران اسلامى را هموار كنند، بدانند كه خون شهیدان راه حق، ملت مؤمن ما را راسختر و آشتى ناپذیرتر و مقاومتر مىسازد. رحمت و فضل بیكران الهى بر روح شهید عزیزمان على صیاد شیرازى و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادى منفور و مطرود استكبار. پيام تسليت در پی شهادت سپهبد على صياد شيرازىبرچسبها: شهادت [ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 0:17 ] [ میثم ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |